تبليغاتX
بهانه ای برای بهانه گرفتن
تو روزای خالی از عشق که رواجه دل شکستن/ ای خوشا رفتن و رفتن، پل پشت سر شکستن
 

با عرض سلام خدمت دوستان گرامی.

دوستانی که تمایل دارند ادامه ی نوشته های نویسنده ی این وبلاگ رو ببینند به آدرس زیر بروند:

http://mesleyekraz.blogfa.com

به امید دیدار در آشیانه ی آشنایی ها

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:4  توسط بهانه 

 

1-دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.

2-     هيچ‌كس لياقت اشك‌هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد، باعث اشك ريختن تو نمي‌شود.

3-  اگر كسي تو را آن‌طور كه مي‌خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4-     دوست واقعي كسي است كه دست‌هاي تو را بگيرد، ولي قلب تو را لمس كند.

5-     بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

6-     هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي،چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

7- ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي تمام دنيا هستي.

8-     هرگز وقتت را براي كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

9-  شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را،‌ به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگذار باشي.

10- به چيزي كه گذشت غم نخور، به آن چه از پس آن آمد لبخند بزن.

11- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند. با اين حال هميشه به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده،‌ دوباره اعتماد نكني.

12- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش خود را مي شناسي قبل از آن كه ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

13- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار،‌ بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

 

گابریل گارسیا مارکز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:56  توسط بهانه  | 

 

بوي جوي موليان...

رگ‌هايم

ناخودآگاه

         اتفاق تو را مي سازند...

*

در ساعت هاي دلتنگي

آمدي

ماندي

خواندي

كمكم كردي

من عادت كرده ام.

مي تواني بفهمي؟

*

عاشق ديوانگي هستي

هميشه مي گويي

بايد ديوانه بود...

من ديوانه شدم

حالا تو چرا از عقل دم مي زني؟

 

*

مي ترسم...

از تو

و از با تو بودن،

حرف زدن

گريستن.

مي ترسم...

كاش مي شد ترس هاي مرا مي ديدي

افسوس كه ترس هميشه با محبت همراه است...

*

سادگي را در تو خلاصه مي كنم

هميشه ساده اي

بدون آلايش

آن قدر نجيب

كه مثالت ميزنم

براي اسب ها

*

شعر...

تنها بهانه است

تنها خلوت...

مي ترسي از شعر

من هم،

من هم از علاقه مي ترسم.

اما

شعرهايم را به پايت مي ريزم...

*

نترس...

من زخم خورده ي عشقم

به اين زودي ها عاشق نمي شوم...

نه

عاشق نمي شوم،

فقط نمي دانم چرا

قلبم جور ديگري مي زند؟!

*

صدا

صدا

صدا...

از صدا مي ترسي!

ديوانه!

اين تازه اول ماجراست...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:57  توسط بهانه  | 

 

داد جاروبي به دستم آن نگار

گفت كز دريا برانگيزان غبــــار

 

اين بيت ازمولاناست ؛ مولانا جلال الدين محمد بلخي كه منظور شاعر در آن اشاره به لا اله الا الله است.

به نظر شما چه ارتباطي بين لااله الا الله و جارو وجود دارد؟

راهنمايي : اين يكي ازمثال هاي صوفيانه است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط بهانه  | 

سلام

مي دونم عجيبه ولي مي خوام دعوتتون كنم به يه تجربه.

به يه تجربه ي چند ثانيه اي...

فقط با من همراه باشيد و قدم به قدم  انجام بديد. ( البته بعد از خوندن اين يادداشت)

 

چشماتون رو ببنديد...

يه نفس عميق بكشيد

دلتون رو صاف كنيد

يه بسم الله بگيد

يه صلوات بفرستيد

حالا سه بار بگيد:

لا اله الا الله...( فرض كنيد توي يه جاده هستيد كه هيچ چي توش نيست و يك دفعه به سمت خدا مي پيچيد)

 

انجام داديد؟

حالا چشماتون رو باز كنيد و به جهان نگاه كنيد.  همه چيز عوض شده. مگه نه؟

يه جمله ي معروف مي گه:

سعي كنيد عظمت در نگاه شما باشد نه آن چه بدان مي نگريد...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:20  توسط بهانه  | 

 

تو را در آب جستجو می کنم

به خاطر زلالیت

 به پاس نجابتت

و تنها یک سوال دارم:

 اشک های من گویای تو هستند؟

* * *

می نویسمت:

                 عشق

حرف ، حرف

              و با دقت کامل

الفبای من بادیگران همیشه حرف های تو را کم دارند!

آن ها را برای تو کنار گذاشته ام...

* * *

بهترین واژه هایم برای تو

تصمیم گرفته ام

کلمه ها را به تو تبدیل کنم

و زبان را تعطیل

حالا دیگر می توانی حقوق بشر را به الفبا هم ببخشی...

* * *

شاکی که می شوی

بیشتر دوستت دارم

خواهش می کنم عصبانی نشو

ولی

عصبانیتت عاشق ترم می کند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:42  توسط بهانه  | 

 

انگاری بوی تو بود زل زده بود به گریه هام

جمعه ی نبودنت خندیده بود به هفته هام

نکنه زردی برگا، همشون یه نقشه بود

بشینه تو باورم من از تبار رفته هام

بیا این خط و نشون، این چشم و اینم کمون

اگه دوستم نداری قدر عشقـــــــــــــمو بدون

تا ته سوی چشام چشم می ذارم روونه شی

حیفه پابند دل و حرفای عاشقونه شی

توی تاریکی برو، ستاره ها منتظرن

شاید امشب بتونی یه غزل شبونه شی

بیا این خط و نشون، این چشم و اینم کمون

اگه دوستم نداری قدر عشقـــــــــــــمو بدون

چند تا چشمه خشك بشه، چند تا پري جادو كنه

پلك من برفاي چند زمستونو پارو كنه

چند نفر تو شعر من آسته بيان خسته برن

تا غروب خاطره عشق تو رو جارو كنه

بیا این خط و نشون، این چشم و اینم کمون

اگه دوستم نداری قدر عشقـــــــــــــمو بدون

فرزاد حسني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 17:33  توسط بهانه  | 

 

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">