تبليغاتX
بهانه ای برای بهانه گرفتن
تو روزای خالی از عشق که رواجه دل شکستن/ ای خوشا رفتن و رفتن، پل پشت سر شکستن

 

1-دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.

2-     هيچ‌كس لياقت اشك‌هاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد، باعث اشك ريختن تو نمي‌شود.

3-  اگر كسي تو را آن‌طور كه مي‌خواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

4-     دوست واقعي كسي است كه دست‌هاي تو را بگيرد، ولي قلب تو را لمس كند.

5-     بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد.

6-     هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي،چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

7- ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي تمام دنيا هستي.

8-     هرگز وقتت را براي كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

9-  شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را،‌ به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگذار باشي.

10- به چيزي كه گذشت غم نخور، به آن چه از پس آن آمد لبخند بزن.

11- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند. با اين حال هميشه به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده،‌ دوباره اعتماد نكني.

12- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش خود را مي شناسي قبل از آن كه ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.

13- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار،‌ بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

 

گابریل گارسیا مارکز

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 10:56  توسط بهانه  | 

 

بوي جوي موليان...

رگ‌هايم

ناخودآگاه

         اتفاق تو را مي سازند...

*

در ساعت هاي دلتنگي

آمدي

ماندي

خواندي

كمكم كردي

من عادت كرده ام.

مي تواني بفهمي؟

*

عاشق ديوانگي هستي

هميشه مي گويي

بايد ديوانه بود...

من ديوانه شدم

حالا تو چرا از عقل دم مي زني؟

 

*

مي ترسم...

از تو

و از با تو بودن،

حرف زدن

گريستن.

مي ترسم...

كاش مي شد ترس هاي مرا مي ديدي

افسوس كه ترس هميشه با محبت همراه است...

*

سادگي را در تو خلاصه مي كنم

هميشه ساده اي

بدون آلايش

آن قدر نجيب

كه مثالت ميزنم

براي اسب ها

*

شعر...

تنها بهانه است

تنها خلوت...

مي ترسي از شعر

من هم،

من هم از علاقه مي ترسم.

اما

شعرهايم را به پايت مي ريزم...

*

نترس...

من زخم خورده ي عشقم

به اين زودي ها عاشق نمي شوم...

نه

عاشق نمي شوم،

فقط نمي دانم چرا

قلبم جور ديگري مي زند؟!

*

صدا

صدا

صدا...

از صدا مي ترسي!

ديوانه!

اين تازه اول ماجراست...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 12:57  توسط بهانه  | 

 

داد جاروبي به دستم آن نگار

گفت كز دريا برانگيزان غبــــار

 

اين بيت ازمولاناست ؛ مولانا جلال الدين محمد بلخي كه منظور شاعر در آن اشاره به لا اله الا الله است.

به نظر شما چه ارتباطي بين لااله الا الله و جارو وجود دارد؟

راهنمايي : اين يكي ازمثال هاي صوفيانه است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 12:23  توسط بهانه  | 

سلام

مي دونم عجيبه ولي مي خوام دعوتتون كنم به يه تجربه.

به يه تجربه ي چند ثانيه اي...

فقط با من همراه باشيد و قدم به قدم  انجام بديد. ( البته بعد از خوندن اين يادداشت)

 

چشماتون رو ببنديد...

يه نفس عميق بكشيد

دلتون رو صاف كنيد

يه بسم الله بگيد

يه صلوات بفرستيد

حالا سه بار بگيد:

لا اله الا الله...( فرض كنيد توي يه جاده هستيد كه هيچ چي توش نيست و يك دفعه به سمت خدا مي پيچيد)

 

انجام داديد؟

حالا چشماتون رو باز كنيد و به جهان نگاه كنيد.  همه چيز عوض شده. مگه نه؟

يه جمله ي معروف مي گه:

سعي كنيد عظمت در نگاه شما باشد نه آن چه بدان مي نگريد...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 11:20  توسط بهانه  | 

 

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">